ميروم آهسته و آرام

در ميان ترديد و بی ميلی      

  پا ميکشم با خويش تا دور تر. 

 ميروم آهسته و آرام

خانه ام برده با خويش،آه مظلومان تاريخ.

سرزمينم در سرابی دور

دور از من،در نشيب بی سرنجامی

 من، فرزند بی رحمی

 ميروم آهسته و ارام

   خسته از تکرار انديشه

خسته از نوشخوار افکار تقليدی. 

  بسته بر پاهايم وزنه،شرع ،قانون، يك مشت حرف های بی مايه

آه ازاين همه فصل بی رنگی.   

دستهايم آويزان 

ميکشم با خويش لاشه گرگی پير

باز با خويش ميکنم تکرار

ميرسد پايان، ميرسد پايان،

ظهر های گرم تابستان.

 ميروم آهسته و آرام

    این روزها برای نوشتن بهانه لازم است. و در شهریورماه در نزدیکی های غروب اخوان چه بهانه ای لازم!!!!

ميکشم با خويش گامی چند   …

 

Advertisements